صدقه اهل کوفه به کاروان اسرا به نقل از بیاض روضه خوانی
متن کتاب
[هنگام ورود اسرا به کوفه] اهل کوفه خرما و نان و جُوز [=گردو] به اطفال ایشان میدادند. امکلثوم فرمود که: «اهل کوفه، تصدّق به اهلبیت رسول خدا حرام است و آنها را از دست کوفیان میگرفت و به دور میانداخت». راوی گوید که: چون امکلثوم آنها را میگرفت و میانداخت، سکینه میگفت که: «ای عمه، هرگاه ما را از نان و میوۀ ایشان منع میکنی، پس بگو که جرعۀ آبی از برای ما بیاورند که جگرم از تشنگی نزدیک است که کباب شود»!
از اهل کوفه زنی این سخن را از سکینه شنید، دلش به حالت آن طفل یتیم سوخت، خود را به خانه رسانید و قدحی را پر از آب نمود و خود را به کجاوۀ سکینه رسانید و فرمود که: «ای دختر، این آب را بگیر و بیاشام، خدا مرا فدای لب تشنۀ تو گرداند». سکینه آب را گرفت و نزدیک دهن برد که بیاشامد که ناگاه حرامزادۀ ملعونی چوبی بر دست سکینه زد که قدح بیفتد و تمام آب بریخت و لبهای آن معصومه پر از خون شد.
منبع
کتاب بیاض روضهخوانی به شمارۀ ۱۵۸۹۴ در کتابخانۀ مجلس، صفحۀ ۲۱ فایل pdf.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات