رفتن کاروان اسرا به کربلا به نقل از بیاض روضه خوانی

متن کتاب

[در مسیر برگشت اسرا از شام] بر سر راهی رسیدند، زینب خواتون پرسید که: «این راه هر یک به کجا می‌رود»؟ همراهان گفتند که: «این راه به کربلا می‌رود و آن راه به مدینه می‌باشد». پس زینب خواتون فضۀ خادمه را طلبید و دست‌بنده مرواریدی که از دست ظالمان بدر برده بود، در دست داشت، بیرون آورد و به فضه داد و گفت: «برو و این را به بشیر بده و از من دعا برسان و بگو: بی‌بیِ من می‌گوید که این را از ما بگیر و معذور دار که دیگر چیزی بر ما نمانده و ما را از راه کربلا ببر که تربت برادر خود را زیارت کنم».

فضه دست‌بنده را گرفت و به نزد بشیر روانه شد. چون به نزد بشیر رسید، مطلب را به بشیر گفت. بشیر پرسیدی که: «بی‌بی تو چه کس است»؟ گفت: «زینب خواتون، همشیرۀ امام حسین است». بشیر به های‌های به گریه درآمد و گفت: «خدا صدهزار جان مرا فدای اهل‌بیت امام حسین نماید و من توقع چیزی ندارم و ببر دست‌بنده را و به هر اراده‌ای که دارید، جان فشانم من».

پس فضه به خدمت زینب روانه گردید و بشیر از عقب فضه به نزد اهل‌بیت روان گردید و بسان ابربهار اشک از دیده می‌بارید… پس شترداران را گفت که: «عِماری‌ها را به‌جانب کربلا ببرند».

چون اهل‌بیت به کربلا رسیدند، صدای گریه و افغان ایشان به گوش رسید. در آن وقت سکینه دختر امام حسین در آغوش زینب خواتون به خواب بود، از صدای شیون و غوقا بیدار شد و بنیاد بی‌قراری نمود… و امام زین‌العابدین خود را به مرقد پدربزرگوار رسانید و فریاد زاری می‌نمود و از شور گریه، غلغله در زمین و آسمان افتاده بود. در آن وقت سکینه قبر پدربزرگوار خود را در بغل گرفت.

منبع

کتاب بیاض روضه‌خوانی به شمارۀ ۱۵۸۹۴ در کتابخانۀ مجلس، صفحۀ ۴۸ فایل pdf.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *