عزاداری کاروان اسرا در کربلا به نقل از بیاض روضه خوانی

متن کتاب

[اسرا بعد از شام] چون به کربلا رسیدند، راوی گوید که سه روز اهل‌بیت در کربلا بودند. جناب امام زین‌العابدین فرمود که: «ای عمه، بیا که قافلۀ کربلا به راه افتاد»… . پس ام‌کلثوم عرض کرد که: «ای فرزند برادر، امروز سه روز است که من زینب را نمی‌بینم که از گریه ساکت شود». امام زین‌العابدین چون این سخن را شنید، بر سر مرقد امام حسین آمد، دید که زینب خواتون قبر برادرش را در بغل کشیده و از هوش رفته شده است… .

[امام سجاد علیه‌السلام در بالای سر حضرت زینب علیهاالسلام] گریه می‌کرد و اشک از دیده جاری بود که ناگاه قطره‌ای از اشکِ چشم امام زین‌العابدین به صورت جناب زینب خواتون چکید، زینب خواتون چشم گشوده، دید که فرزند برادرش در بالین او نشسته و سر او را به دامن گرفته و گریه می‌کند… .

[امام سجاد علیه‌السلام] فرمود: «ای عمّ، دیگر گریه مکن، برخیز تا برویم». که در آن میانه مادر قاسم، مرقد قاسم را در بغل گرفته بود و بر سر می‌زد و گریه می‌کرد و ام‌کلثوم مرقد عباس را در برگرفته بود و بر صورت می‌زد و می‌گفت: «ای علم‌دار حسین، برخیز و ما را به مدینه برسان». اما سکینه در آن میانه مرقد پدر را در بغل کشیده بود.

منبع

کتاب بیاض روضه‌خوانی به شمارۀ ۱۵۸۹۴ در کتابخانۀ مجلس، صفحۀ ۶۳ فایل pdf.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *