توبه زن زناکار
متن کتاب
حكي أن امرأة ذات فحش كانت معهودة بالمدينة و لها جار و كان مواظباً على مأتم الحسين عليه السّلام و كان عنده ذات يوم رجال ينشدون و يبكون على الحسين عليه السّلام و أمر لهم باصطناع طعام، فدخلتْ المرأةُ الفاحشة تريد ناراً، و إذا بالنار قد انطفتْ من غفلتهم عنها، فعالجتْها تلك الفاحشة بالنفخ ساعة طويلة حتى اتّسختْ يداها و ذرفتْ عيناها. فلما اتّقدتْ أخذتْ منها و مضتْ لقضاء مآربها.
فلما صار الظهر و كان الوقت صيفاً فرقدتْ و كان لها عادة بالقيلولة ساعة، و إذا هي ترى طيفاً كأنّ القيامة قامتْ و إذا بزبانية جهنم يسحبونها بسلاسل من نار و هم يقولون: «يا زانية، غضب اللّه عليك و أمرنا نلقيك في قعر جهنم»، و هي تستغيث و تستجير فلا تجار. قالت: و اللّه لقد صرت على شفير جهنم و إذا برجل أقبل يصيح بهم: «خلّوها». قالوا: «يابن رسول اللّه و ما سببه»؟ قال: «نعم، دخلتْ على قوم يعملون عزائي و قد أوقدتْ لهم ناراً يعملون بها طعاماً». فقالوا: «كرامة لك يابن الشافع و و الساقي». قالت: فقلت: «من أنت الذي منّ اللّه عليّ بك»؟ قال: «أنا الحسين بن علي». فانتبهتُ و أنا مذهولة و مضيتُ إلى المجلس قبل أن يتفرّقوا، فحكيتُ لهم فتعجّبوا، و قام البكاء و العويل و تبتُ على أيديهم من فعل القبيح.
ترجمه
در بعضی از کتب معتبره اصحاب مذکور است که: در مدینه زن فاحشهای بود که به اعمال قبیحه و ناشایست معروف بود. وی را همسایهای بود که همیشه مواظبت بر ماتم امام حسین علیهالسلام داشت. روزی مشغول تعزیه بود و جمعی در خانه او بودند که به مرثیهخوانی حسین علیهالسلام مشغول بودند و آن شخص دیگی در بالای آتش گذاشته که طعامی از جهت اهل تعزیه مهیا کند. آن زن فاحشه را آتش ضرور شد به خانۀ آن شخص آمد که آتش بردارد، رفت تا نزدیک دیگی که طعام اهل تعزیه در آن بوده، دید که آتش آن خاموش شده، به سبب گرفتاری اهل خانه به تعزیه و تغافل نمودن ایشان از آن طعام، آن زن مشغول روشن کردن آن آتش و اصلاح آن به دمیدن از دهان شد و به این سبب حرارت آتش در دست او تأثیر کرد و چند قطرهای آب از دیدههای او بیرون آمد، پس آتش برداشت و به خانه رفت و آن زمان ایام تابستان بود و آن زن را خواب قیلوله عادت بود.
چون نزدیک ظهر رسید خوابید در خواب دید که قیامت برپا شده، ناگاه دید که زبانیۀ جهنم او را گرفتند و به غلّ و زنجیرهای آتش بستند و گفتند: «ای زانیه، خدا تو را غضب کرده و ما را امر فرموده که تو را به جهنم بریم»!
زن فریاد و استغاثه میکرد و کسی به فریاد او نمیرسید و ملائکه عذاب او میکشیدند تا به کنار جهنم [بردند]، و چون خواستند او را در جهنم افکنند، ناگاه شخصی نورانی بر ایشان صیحهای زد که: «دست از وی بدارید». ملائکه دور شدند و در کمال ملایمت عرض کردند : «یابن رسول الله، این زن فاحشهای است که جمیع اوقات خود را به فجور و عمل ناشایست گذرانیده». گفت: «بلی، اما امروز داخل شده است بر جماعتی که مشغول تعزیه من بودند و آتش از جهت ایشان افروخته است و به این سبب دست او سوخته و آب از چشم او بیرون آمده است». چون ملائکه این را شنیدند او را برگردانیدند و گفتند : «کَرامَةً لَکَ. یابنَ الشافع و الساقی؛ از برای کرامت تو ای فرزند شافعِ قیامت و ساقی حوض کوثر، خدا او را آمرزید». پس زن روی به آن عالیجناب کرد و گفت : «مَنْ أَنْتَ؛ کیستی تو»؟ فرمود که : «أنا الحسین بنُ عَلِیّ بن أبی طالب؛ منم حسین بن علی بن ابی طالب». پس آن زن از خواب بیدار شد و در نهایت استعجال خود را به آن مجلس عزا رسانید و خواب خود را به ایشان نقل کرد. در آن مجلس شوری شد از گریه و ناله که دیده روزگار ندیده بود. پس آن زن توبه کرد و عمر خود را به ماتم حسین بن علی صرف نمود.
منبع
کتاب المنتخب طریحی (چاپ اعلمی بیروت)، ص ۲۰۵. ترجمۀ داستان از کتاب محرق القلوب، ص۲۴۷ گرفته شده است. در تظلم الزهراء علیهاالسلام (چاپ شریف رضی)، ص۷۵؛ و الدمعة الساکبة (چاپ مکتبة العلوم العامة)، ج۴، ص۱۷۸ به نقل از المنتخب طریحی نقل شده.
نظرات