دوبار مسمومیت امام حسن علیه السلام در شهر موصل به نقل از ریاض الاحزان کاشانی
متن کتاب
در کتب علما مذکور است که در این مدت [بعد از صلح] که حضرت [امام حسن علیهالسلام] به سفرها تشریف میبردند، دو دفعه به شهر موصل تشریف بردند و در هر دو دفعه بهعوض آسایش و تنآسایی، صدمهها کشیده، لطمهها خوردند.
دفعۀ اول که وارد [موصل] شدند، در خانۀ ملعون منافقی که ادعاء بندگی و اخلاص مینمود فرود آمده، میهمان آن بیایمان بودند. و معاویه در خُفْیه زهری داده بود که به هنگام فرصت به آن حضرت خورانَد. پس آن ملعون در آن چند روز که آن جناب در خانۀ او مهمان بودند، سه دفعه آن زهر را در طعام نموده، به خوردِ آن سیّد والامقام داده، به شرایط میهمانداری قیام نموده و در هر دفعه آن امام، علیل و رنجور گردید، به دعا، شفا از خدا استدعا نموده شفا یافت. و از آن منافق بد مظنّه شده بودند، موالیان حضرت بر مکر و کید او مطلع شده، او را به دوزخ فرستادند. و حضرت با تن رنجور به مدینۀ طیّبه مراجعت فرموده.
و دفعه دویّم از بس رنجوری بر آن سرور زورآور شده بود، به جهت تغییر آبوهوا از مدینه به موصل آمدند که شاید بهبودی به جهت سرکار ایشان حاصل آید. در این مرتبه مردِ کورِ نابینایی از مردم شام که عداوت سید امام را در دل تیرۀ خود مقام داده بود، خبردار شد که آن جناب به موصل تشریف دارند. از شام به موصل آمده، در خدمت آن حضرت بوده و اظهار عبودیت مینمود و به نماز جماعت حاضر میگردید و انتظار فرصت میکشید.
تا آنکه روزی حضرت در جایی نشسته بودند ومسائل ملّت و دین را تلقین مسلمانان میفرمودند و یک پای مبارک را بر روی پای دیگر انداخته بودند و آن کور ولدالزنا به عزم سؤالِ مسئلهای میآمد تا نزدیک حضرت رسید و سر عصا یا ته عصا که به زهر آب داده بود بر روی پای فلکپیمای آن جناب گذارده، چنان به قوّت فروکرد که از کف پای مبارکش سر برآورد.
آن امام مظلوم آهی از دل پردرد کشید که گویا عرش الهی بلرزید و زمین و آسمان برهم طبید [= تپیدن و لرزش] و مدهوش شده بر روی زمین در غلطید و خون جاری شد. موالیان، آن کور لعین را گرفتند و خواستند که به سزای خود رسانند، آن معدن حکم و کرم فرمودند که: «دست از او بدارید که او در ظاهر و باطن کور است و کور محشور خواهد شد».
پس آن حضرت را به خانه آورده، ضعف بر آن سرور مستولی و درد زورآور گردید، جرّاح طلبید. چون حاضر شد و آن جراحت منکر را دید، ناله از دل برکشید و گفت: «آه واویلا! این حربه را به زهر آب دادهاند و معالجۀ آن بسیار دشوار و التیام آن صعوبت بسیار دارد»! پس موالیان فریاد و فغان برآوردند که: «دیدی عَبَث، این کورِ شرور را رها نمودیم». حضرت فرمودند که: «غم مخورید که او به سزای عمل خود خواهد رسید».
بعد از چند روز جناب عباس برادر گرامی آن خسرو سپهر از راهی در موصل عبور میفرمود، آن کورِ از حق دور را ملاقات نموده که عصا در دستش بود و ارادۀ فرار داشت. حضرت عباس همان عصا را گرفته بر سر و روی او میزد تا او را پارهپاره نموده. شیعیان خبردار شده، پارههای بدن نحسِ نجسِ او را به آتش سوختند.
پس آن جناب بهعوضِ صحت، رنجورتر گردیده ارادۀ مراجعت فرمودند و در نهایت ضعف و بیحالی به آواز حزین میگفتند که: «خواستم دوسه روزی از بلا و محنت و کید دشمنان آسوده باشم، آهآه هرجا که میروم درد و محنت قرین، و رنج و مشقت همنشین است».
پس آن سید ممتحن با ضعفِ حال و رنجوریِ بدن از موصل بهسوی وطن خود، یعنی مدینۀ طیبه مراجعت فرمود.
منبع
کتاب ریاض الاحزان کاشانی، نسخۀ مسجد اعظم، سمت چپ برگ۱۰۸. جریان زهردادن در شهر موصل در تحفة المجالس، معجزات امام حسن علیهالسلام، معجزه ۱۴ بهصورت مفصلتر آمده. جریان عصا بهصورت مفصل و کامل در روضة الشهداء (انتشارات علمی و فرهنگی)، ص۳۶۰ آمده. تمام این مطلب در محرق القلوب، ص۱۹۸ بهصورت مفصلتر آمده.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات