عهد امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا در عالم ذرّ به نقل از تذکرة الشهداء
متن کتاب
به روایت حضرت امام محمدتقی [در عالم ذرّ] از جانب خدا به همۀ خلق، اوّلین و آخرین ندا شد که: «بدانید و آگاه باشید که امّتی را بهتر از امّت محمّد خلق نفرمودهام؛ ولکن این امّت مرحومه، معصیت ما خواهند کرد به حدّی که مستحقّ عذاب جهنّم خواهند گردید. آیا در میان این خلق کسی هست که این عاصیان را از ما بخرد و آنها را در قیامت شفاعت نماید تا به جهنّم نروند»؟
و در بعضی کتب است که: چون محمد و آل محمّد در اجابت ندای حق بر همۀ خلق سبقت گرفتند، نور الهی فرو گرفت همۀ ذرّات وجودشان را، و درخشنده شد این نور در غیب و شهودشان. پس خداوند تکلیف نمود تمام خلق را به اینکه تصدیق نمایند به جلالت و بزرگی ایشان. پس قابلیّات خبیثه، چون این مقام و مرتبه را برای آل محمّد مشاهدە کردند، حسد بر آنها بردند و عداوت آنها در دل گرفتند.
… پس در آن حال بهواسطۀ این حسد و عداوت، ظلمت متراکم شد و آن عالم را فرو گرفت. پس ندا کرد منادی حق که: «آیا هست کسی که متصدی شود و این ظلمت را برطرف نماید، نه به قهر و غلبه، بلکه به مظلومیّت و مقهوریّت؛ یعنی به شهادت کلیّه».
عرض کردند: «بارالها، شهادت کلیّه چیست»؟ فرمود: «دورشدن از وطن، و تحمل بلایا و محن، و با لب تشنه کشتهشدن، و فرزندان و برادران و یاران خود را کشته دیدن، و از دشمنان دشنام شنیدن، و اموال غارتکردن، و زن و فرزند اسیرشدن، و در بازارها در میان نامحرمان گشتن، و سر در طشت طلا در مجلس شراب گذاشتن، و چوب خیزران بر او زدن، و دختر به کنیزی خواستن، و معجر از سر خواهران کشیدن، و اطفال از تشنگی مردن، و تیر بر حلقوم طفل ششماهه خوردن، و دستهای برادر بریده دیدن، و فرق جوان هیجدهساله شکافته مشاهدەکردن، و نالۀ العطشالعطش از کودکان شنیدن، و به دوازده ضربت سر از عقب جدا ساختن، و بدن را برهنهکردن و در آفتاب انداختن و اسب بر آن تاختن».
پس چون اهل آن عرصه این تفسیر را شنیدند، بر خود لرزیدند و از قبولش رمیدند و خود را قابل تحمل آن ندیدند؛ کَمَا قَالَ: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا؛ [یقیناً ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند]». [الأحزاب: ۷۲]
عرض کردند: «بارالها، ما نتوانیم این بار را بکشیم و این کار را از پیش برداریم». و به روایت امام محمدتقی جوابی عرض نکردند، بلکه ساکت شدند.
پس دوباره به ایشان ندا شد و هیچکس جواب نداد، تا دفعۀ سیّم که ندا شدند به ندای عظیمی که: «کیست مرد این کار و مشتریِ این بازار و کِشندۀ این بار»؟ یعنی کیست قبولکنندۀ شهادت کلیّه تا در روز قیامت لوای شفاعت کلیّه به دستش دهم تا این عاصیان را از دوزخ برهاند و به درجات بهشت بنشاند؟ و معذلک کسی این ندا را نیز اجابت نکرد، مگر گلگون قبای صحرای کربلا، حضرت ابیعبدالله. پس عرض کرد که: «بارالها، من این بار میکشم و این کار میکنم»؛ یعنی در راه تو جان و مال و عیال و اولاد میبازم، و با هرگونه محنت و بلا میسازم، و جان این گناهکاران را میخرم تا به آتش جهنّم نسوزند.
و به روایتی آن است که چون عرض کرد که: «من میخرم ایشان را»، ندا آمد که: «یا حُسَیْنُ، بِمَ تَشْتَرِیهِمْ وَ تَشْفَعُهُمْ وَ تُعْتِقُهُمْ مِنَ النّارِ؛ به چهچیز میخری آنها را [و شفاعتشان میکنی و از جهنم آزاد میکنی]»؟ عرض کرد: «به هرچیز که در نزد تو عزیزتر است». ندا آمد که: «ھیچچیز در نزد من از جان عزیزتر نیست». عرض کرد که: «جان میدهم و امّت را میخرم».
خطاب رسید که: «به جان، مردان را میخری، زنان را به چه میخری»؟ عرض کرد: «زنان و دختران خود را میدهم در راه تو تا اسیر کنند و در شهرها بگردانند».
خطاب آمد که: «جوانان آنها را به چه میخری»؟ عرض کرد که: «جوانان خود را میدهم تا در راه تو کشته شوند».
ندا آمد که: «اطفال آنها را به چه میخری»؟ عرض کرد: «طفل شیرخوارهام را میدهم، تا با لب تشنه، تیر بر حلقومش زنند».
پس حضرت ربّالارباب در این باب از آن جناب عهد و پیمان گرفت و این عهد در صحیفه نوشته شد. پس به دست رسول خدا [صلی الله علیه و آله] داده شد تا امضا نماید. و چون پیغمبر این عهدنامه را مطالعه فرمود، رنگش تغییر کرد و آثار خون در چهرۀ انورش ظاهر گردید و گریست، گریستن شدیدی. پس فرمود که: «راضی شدم به آنچه خدا برای ما راضی است و بر این مصیبت صبر مینمایم؛ چه در ازایش ترویج دین و شفاعت مُذْنِبین [=گناهکاران] است». پس به خاتم مبارکش آن عهدنامه را مهر فرمود درحالیکه بیاختیار چشمش اشکبار بود.
پس آن صحیفۀ عهدنامه را برای پدرش، علی آوردند، او نیز گریست و فرمود: «مَا لِی وَ لآلِ أَبِی سُفیانَ؛ [ما را با آل ابوسفیان چهکار]»! پس فرمود که: «راضی شدم به آنچه خدا و رسول به آن راضی شدهاند». پس آن صحیفه را امضا فرمود و به خاتم شریف مهر کرد.
پس آن صحیفه را به نزد مادرش، فاطمۀ زهرا آوردند، چون بر مضمونش اطلاع بههم رسانید، گریست، گریستن شدیدی و بیهوش شد. و چون به هوش آمد، از دل پر سوز، نالۀ «واوَلَداه، واحُسَیناه» برکشید. و چون ملاحظه فرمود که در عوض این مصیبت عظمی، ترویج دین و شفاعت کبری است، فرمود: «راضی شدم به آنچه خدا و پیغمبر و علی به آن راضی شدند».
پس آن صحیفه را به نزد امام حسن آوردند، او نیز گریست. پس راضی شد و مهر کرد. پس تمام انبیا و اوصیا و ملائکه این صحیفه را مهر کردند و این مضمون را در دفاتر ملکوتیه ثبت نمودند.
پس منادی حق ندا کرد که: «ای معاشر خلق، هَذَا الْحُسَینُ بْنِّ عَلِیّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ هُوَ حَبِیبِی وَ وَلِیِّی وَ صَفْوَتِی وَ وَدِیعَتِی فِیکمْ، أَحِبُّوهُ وَ أَعِزُّوهُ وَ لاَ تُخَالِفُوهُ وَ لا تَنْکرُوا عَلیهِ؛ اینک دوست من، حسین بن علی است که به جان و مال و فرزند و عیال، شما را از من خرید، پس او را دوست بدارید و عزیز بشمرید».
پس اوّل کسی که این ندا را اجابت کرد، محمّد و آل محمّد بودند، و پس از ایشان، شیعیان و دوستان آنها بودند. و از اینجاست که فرمود: «حسین را در دلهای دوستانش محبّتی است پوشیده».
و چون منافقان این منزلت بلند را برای حسین دیدند، بر بغض و حسد و عداوتشان بیفزود و نتوانستند که خودداری نمایند، عرض کردند که: «آیا این تکلیف – یعنی محبّت و اطاعت حسین – از روی جبر و اضطرار است یا از روی میل و اختیار»؟ خطاب رسید که: «ما کسی را به اضطرار تکلیف نمیفرماییم. فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ؛ [پس هرکه خواست ایمان بیاورد، و هرکه خواست کافر شود]». [الکهف: ۲۹]
عرض کردند: «ای پروردگار ما، چون چنین است، ما رضا نمیدهیم که حسین بر ما حاکم و امیر باشد؛ بلکه اگر در طاعت ما نیاید، او را میکُشیم»! و از این سخن ارکان وجود متزلزل شد و ملائکه و انبیا و اولیا گریستند، و هَمّوغمّ در دلها داخل گردید، و سینهها تنگ شد، و آثار خشوع و انکسار و تغییر و تکدیر در همهچیزها نمودار گشت.
پس ندا آمد که: «ای منافقان و اشقیا، کدام یک از شماها متصدی این عمل شنیع خواهد شد و لعنت ابدی و عذاب سَرمدی مرا خواهد خرید»؟ یزید بن معاویه – لعنة الله علیه – عرض کرد که: «کُشندۀ حسین و کِشندۀ بار لعنت ابدی منم. درِ خزانه خواهم گشود و لشکر به کربلا خواهم فرستاد، تا سر از بدن حسین جدا سازند و بر نیزہ کنند، و عیالش را اسیر کرده به مجلس خود خواهم آورد، و چوب خیزران بر لب و دندانش خواهم زد».
پس تمام اهل آن عرصه چون این جرئت از آن شقی دیدند و این سخنان از وی شنیدند، او را لعنت کردند و بر حسین گریستند، و صدای ناله و گریه از ملائکه بلند شد و از خدا سؤال کردند که این بلیّه را از حسین بگرداند. خطاب به امام حسین رسید که: «اگر خواهی این بلیه را از تو بگردانیم و از مقام و درجهات چیزی نکاهیم».
عرض کرد: «الها، میخواهم در راه رضای تو روزی هزار کَرّت [=دفعه] کشته شوم، تا دین تو کامل گردد و شریعت جدّم رواج یابد و فردای قیامت عاصیان امّتش را شفاعت نمایم»؛ و به عبارتی دیگر میخواهم تا این جسم ولایت را به فدای روح ولایت نمایم، و این ظاهر را به فدای باطن نمایم، و هیکل توحید را نثار حقیقت توحید نمایم.
و از این جهت بود که در روز عاشورا تمام اصناف خلق از جنّ و ملک به مددش آمدند و خواستند که وی را یاری نمایند، قبول نفرمود و فرمود که: «میخواهم به عهد خدا وفا نمایم» که در آن حال صحیفهای از آسمان به دستش افتاد، پس چون آن را گشود دید که همان صحیفۀ عهدنامه است که در عالم ذرّ نوشته شده، به این مضمون: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ؛ [بیگمان، خدا از مؤمنان جانهایشان و اموالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است. (مؤمنان) در راه خدا میجنگند، پس میکشند و کشته میشوند، (این) وعدۀ حقّی است بر عهدۀ خدا که در تورات و انجیل و قرآن است، و چه کسی به پیمان خویش از خدا وفادارتر است؟ پس به معاملهای که با خدا کردهاید، شادمان باشید (و) این همان کامیابی بزرگ است! * (همان) توبهکنندگان، عبادتکنندگان، ستایشگران، سفرکنندگان (در راه خدا)، رکوعکنندگان، سجدهکنندگان، امربهمعروف و نهیازمنکر کنندگان، و همۀ کسانی که پاسداران (و رعایتکنندگان) حدود خدا هستند، و به چنین مؤمنانی مژده بده]». [التوبة: ۱۱۱ و ۱۱۲]
پس نظر در پشت آن صحیفه کرد، نوشته دید به خط واضح روشن که: «یا حُسَینُ، نَحْنُ مَا حَتَمْنَا عَلَیک المَوْتَ وَ مَا أَلْزَمْنَا عَلَیک الشَّهَادَةَ، فَلَک الخِیارُ وَ لاَ یُنْقَصُ حَظُّک عِنْدَنَا؛ فَإِنْ شِئْتَ اَنْصَرِفُ عَنْک هذهِ البَلیّةَ؛ ای حسین، ما کشتهشدن را بر تو حتم نفرمودهایم [و شهادت را بر تو ملزم نساختهایم]، اختیار تراست؛ اگر خواهی این بلیّه از تو بگردانیم و از درجهات چیزی کم نگردانیم».
«فَاعْلَمْ أَنَّا قَدْ جَعَلْنَا السَّماواتَ وَ الْأَرَضِینَ وَ المَلائِکةَ کلَّهُمْ فِی حُکمِکَ، فَأْمُرْ فِیهِمْ بِمَا تُرِیدُ مِنْ إِهْلَاک هَؤُلاءِ الکَفَرَةِ الفَجَرَة؛ ای حسین، ما آسمانها و زمینها و فرشتگان را در حکم تو قرار دادهایم، پس به هر امری خواهی [از نابودی آن کافران ستمکار] آنها را بفرما».
«فَإِذَا بِالْمَلائِکةِ قَدْ مَلَؤُوا بَینَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ، بِأَیدِیهِمْ حِرابٌ مِنَ النَّارِ، ینْتَظِرُونَ لِحُکمِ الحُسینِ وَ أَمْرِه؛ پس آن بزرگوار نظر فرمود و دید که ملائکه پر کردهاند میان آسمان و زمین را، و به دست آنهاست حَرْبهها[یی] از آتش و همه منتظرند که او حکم بفرماید به هلاکت این کافران». [حربه: نیزه]
پس چون آن امام مظلوم این بدید، صحیفه را بهسوی آسمان انداخت و عرض کرد: «یا رَبِّ، وَدِدْتُ أَنْ أُقْتَلَ وَ أُحْیَی سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ فِی طَاعَتِک وَ مَحَبِّتِک، وَ إِنِّی قَدْ سَأَمْتُ الْحَیاةَ بَعْدَ قَتْلِ الأَحِبَّةِ؛ الها، دوست دارم در راه طاعت و محبت تو، هفتاد هزار مرتبه کشته شوم و زنده گردم؛ همانا من بعد از شهادت دوستان، از زندگی به ستوه آمدهام».
پس چون ثبات آن امام کائنات بر تمام اهل عالم ذرّات ظاهر شد، منادی حق ندا در داد که: «ای معاشر خلایق، چون دانستید رتبه و مقام و ثبات حبیب من حسین را، اکنون بدانید که انصار او انصار من، و لشکر او لشکر منند. آیا کیست آنکس که او را یاری نماید و قدم همّت در نصرت او ثابت دارد و مانند او دل از جان و مال و عیال بر دارد»؟
پس از میان همۀ خلق هفتاد و اندی از جای برخاستند و قدّ مردانگی علم کردند و عرض کردند: «إِلَهَنَا وَ سَیّدَنَا، هَا نَحْنُ نَنْصُرُ حَبِیبَک وَ نَبْذُلُ أَنْفُسَنَا فِی حَضْرَتِ وَلِیِّکَ؛ ما او را یاری مینماییم و دفع شرّ دشمنان از وی میکنیم و تا جان در بدن داریم در راه محبّتش میکوشیم».
پس خطاب رسید که: «هَنِیئاً لَکمْ، شمایید انصارالله، و شمایید خلیلالله. پس مشاهده نمایید درجاتی که به شماها کرامت خواهم فرمود». پس مقامات خود را میبینند و شاد میشوند و جلالت قدرشان بر اهل ذرّات هویدا میگردد. پس نام و نسبشان را در صحیفۀ الهی مینویسند به حدّی که نه یکی از آنها کم میشود و نه یکی بر آنها افزودہ میگردد؛ چنانکه در بعضی روایات مذکور است.
و از این جهت بود که در شب عاشورا این اصحاب باوفا، کمال خرسندی و خوشحالی بر ایشان رخ داد، حتی آنکه با یکدیگر مزاح و شوخی میکردند و میخندیدند، و چون روز عاشورا شد در کمال اطمینان مشتاق شهادت بودند؛ حتی آنکه بر یکدیگر سبقت میجستند و به هیچوجه رو از دشمن برنمیتافتند. «کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ؛ [گویی بنایی پولادین و استوارند]» [الصف: ۴] در کار حرب محکم و استوار بودند.
پس این ثبات از آن جهت بود که خواستند به عهدی که در عالم ذرّ بسته بودند وفا کنند. و این وفا از آن جهت بود که طینت ایشان از طینت آن امام باوفا سرشته شده بود. چنانکه فرمود: «شیعَتُنَا مِنَّا، خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طینَتِنا؛ [شیعیان ما از ما هستند، از اضافۀ طینت ما خلق شدند]». و فرمود: «نَحْنُ أَصْلُ کُلُّ خَیرٍ؛ [ما اصل همۀ خیر و نیکیها هستیم]».
… پس آن مظلوم میشناخت تمام یاران خود را، و اینکه او دعوت میفرمود جمعی را و قبول نمیکردند، برای آن بود که نامشان در آن صحیفه نبود و دعوت حضرت را حکمتی دیگر بود.
… و بالجمله، واقعۀ صحرای کربلا در واقع شرحی بود از آن کتاب عهدنامۀ الهی که در عالم ذرّ به قلم قدرت نوشته شده، و به نظر امضای تمام انبیا و اولیا رسیده بود، و خداوند جمیع آنها را گواه گرفته بود که چون اوّل قطره از خونِ گلوی حسین بر زمین بچکد، از گناهان شیعیان او در گذرد، و از این جهت بود که در آن حال که شمر بر روی سینهاش نشست و شروع کرد به جد کردن سرش، عرض کرد که: «هَلْ وافَیْتُ بِعَهدی؛ آیا ای خداوند من، من به عهدی که در عالم ذرّ با تو کردم، وفا کردم و از عهدۀ این کار برآمدم»؟ یعنی ای محبوب من، تو هم به عهد خود وفا کن، پس گناهان شیعیان مرا به من ببخشا.
پس در آن حال ندایی از عالم بالا به گوشش رسید که: «یا حسین، دل خوش دار که ما هم به وعدۀ خود وفا کردیم، پس اینقدر از دوستان تو را بیامرزیم که تو خشنود گردی».
پس چون آن غرقۀ به خون این سخن بشنید، تبسّم کرد و گفت: «الآنَ طَابَ لِیَ المَوْتُ؛ حالیا مردن برایم گوارا شد؛ چه، غمِ [من] برای شیعیان بود و اینک به این مژده، از دلم زدوده شد».
منبع
کتاب تذکرة الشهداء، ج۱، ص۱۰ – ۳۰. حزن المؤمنین نجفی کاظمی، ص۱۸۴ از علامۀ حلی و شیخ احمد لحساوی جریان عالم ذرّ و عهد امام حسین علیهالسلام را بهصورت خلاصه آورده است.
برای دیدن باقی مطالب در مورد شفاعت و شهادت کلیّه اینجا را کلیک کنید.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات