آهوبرّه و امام حسین علیه السلام به نقل از کنز الغرائب

متن کتاب

در روایت صاحب سنی [کتاب «السنی فی قتل اولاد النبی صلی الله علیه و آله»] آمده به اسناد مشایخ او که: اعرابی به حضرت رسول صلی الله علیه [و آله] و سلّم آمد و صیّاد بود که آهوبچه‌ای [کلمه‌ای ناخوانا] به خدمت رسول علیه‌السلام آورد به هدیه و فرزند او امیرالمؤمنین حسن در پیش او بود، آهوبچه را بدو داد.

چون ساعتی برآمد، امیرالمؤمنین حسین بیامد و رسول را صلی الله علیه [و آله] و سلّم گفت: «یا نبی الله، برادرم حسن را آهوبچه‌ای دادی، مرا نیز مثل آن می‌باید» و این سخن را اعاده می‌کرد تا به گریستن رسید که ناگاه آهوی ماده بیامد و بچۀ خود آورد و به حضرت رسول صلی الله علیه [و آله] و سلّم سلام کرد و گفت: «یا رسول الله، دو بچه داشتم که یکی را صیّاد گرفت به حباله[=دام] و پیش تو آورد، و یک فرزند به من مانده است که او را شیر می‌دادم که خدای تعالی به من وحی کرد که: «این بچۀ دیگر را به خدمت رسول علیه‌السلام ببر پیش از آنکه اشک دیده‌های حسین به رخسارهای او روان شود». من در زمانی چندین فرسنگ را قطع کردم از خوف حقّ تعالی تا قطرۀ اشک او فرونیاید».

منبع

نسخۀ خطی کنز الغرائب، کتابخانۀ فرانسه، برگ ۷۷، سمت چپ.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نقل دیگر

همین روایت در روضة الشهدا به نقل از کنز الغرائب این‌گونه آمده:

در کنز الغرایب آورده که: اعرابی به حضرت رسالت صلی الله علیه [و آله] و سلّم آمد و گفت: «یا رسول اللّه، آهوبچه‌ای صید کرده‌ام، هدیه به حضرت تو آورده‌ام». خواجۀ عالم – صلوات اللّه علیه و سلامه علیه – قبول فرمود.

ناگاه حسن علی علیهماالسلام به مسجد درآمد و آهوبچه را دید، بدان میل کرد. حضرت صلی الله علیه [و آله] و سلّم  [آهو] را به حسن داد.

زمانی برآمد حسین پیدا شد، دید که برادرش آهوبرّه دارد و با او بازی می‌کند. گفت: «ای برادر، این آهو را از کجا آوردی»؟ گفت: «جدّ من به من داده». حسین در مسجد دوید و گفت: «یا جدّاه، برادرم را آهوبچه‌ای دادی و مرا ندادی»، و این سخن را اعاده می‌کرد، و رسول خدای – صلوات الله و سلامه علیه – او را دلداری می‌داد و در تسلّی خاطر او می‌کوشید تا کار به گریستن افتاد.

حسین خواست که بگرید، ناگاه غریو از درِ مسجد برآمد، نگاه کردند ماده‌آهویی دیدند که به‌تعجیل می‌آمد و بچه آهویی با خود داشت، پهلو بر او می‌زد و او را می‌دوانید تا پیش آن حضرت [صلی الله علیه و آله] رسید و به زبان فصیح گفت: «یا رسول اللّه، دو بچه داشتم یکی را صیّاد گرفت و نزدیک تو آورد و یکی با من ماند، بدو خرسند شدم و حالا او را شیر می‌دادم، ندایی به من رسید که: «به‌زودی بچۀ خود را پیش انداز و به خدمت سیّد عالم صلی الله علیه [و آله] و سلّم  برسان که حسین در پیش وی ایستاده است و بر آن آهوبرّه می‌خواهد که بگرید و ملایکه به جهت نظارۀ او از صوامعِ طاعت  سر بیرون کرده‌اند و اگر او بگرید، همۀ مقرّبان به گریه و فریاد درآیند. بشتاب و پیش از آنکه اشک به رخسارۀ مبارک وی روان شود، این برّۀ خود را برای وی ببر».

یا رسول اللّه، مسافتی دور قطع کرده‌ام و گویا که زمین را درنوردیدند تا من زود رسیدم، و بحمداللّه که هنوز اشک بر روی وی فرونیامده است».

خروش از صحابه برآمد و رسول [صلی الله علیه و آله] آن آهوبرّه را پیش کرده، همراه برادر به حجره درآمدند و صورت واقعه مشروحاً به عرض فاطمه رسانیدند.

منبع

روضة الشهدا، ص۳۷۷. در مدینة المعاجز (نشر بنیاد معارف اسلامی)، ج۳، ص۵۲۸، ح۱۰۳۷ به نقل از صاحب روضة این داستان را نقل کرده است؛ هرچند مصحّح در پاورقی کتاب گفته صاحب روضة را نمی‌شناسد، ولی معلوم است که مراد همین روضة الشهدا است.

در المنتخب طریحی (چاپ اعلمی بیروت)، ص۱۲۳ و بحارالانوار (نشر دار احیاء التراث العربی)، ج۴۳، ص۳۱۲ هم نقل شده است. البته علامه مجلسی هرچند منبعشان را ذکر نکردند، ولی ظاهراً از منتخب طریحی گرفته است.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *