ورود امام حسین علیه السلام به کربلا به نقل از روضة الشهدا
متن کتاب
[مصنّف در متن چندین بیت شعر نقل میکند که انشاءالله حذف و با علامت «…» مشخص میشود. وقتی لشکر حرّ و امام حسین علیهالسلام در مسیر بههم رسیدند و صحبتهایی شد] پس حسین برخاست و نماز دیگر[=عصر] نیز به جماعت ادا کرد که ناگاه شترسواری در رسید و نزد حرّ آمده، مکتوب ابنزیاد به وی داد. مضمون آنکه: «در هر موضع که این نامه به تو رسد، حسین را در آنجا موقوف دار و او را در منزلی که از آب و گیاه دور باشد فرود آر».
حرّ نامه را فروخواند و به امام حسین داد که: «بنگر که پسر زیاد چه مبالغه دارد در گرفتن تو و من حیران فروماندهام اگر چنین نکنم از پسر زیاد میترسم و اگر مباشر حرب شوم از خدا و رسول شرم میدارم». پس پنهان از سپاه خود با حسین گفت: «یابن رسولاللّه، دست حر بریده باد اگر بر تو تیغ کشد و دیدهاش برکنده باشد اگر به خیانت در تو نگرد! و من در این راه که میآمدم به هیچ سنگ و کلوخی نگذشتم الّا که آوازی از ایشان به هوش[=جان] من میرسید و مرا به بهشت بشارت میدادند و من با خود میگفتم: «ویلک؛ وای بر تو، به حرب پسر رسول خدا میروی این چه بشارت است»!
اکنون مخالفان با من همراهاند و بهضرورت مرا با تو میباید بود، اگر صلاح باشد، ما با یکدیگر سوار شویم و مقداری راه برانیم و چون فرود آیم، شما به بهانۀ آنکه حرم همراه است دورتر فرود آیید و آنگه مردمان به خواب روند، برخیزید و راه بگردانید و از هر طرف که خواهید بروید، و چون روز شود و مردمِ من بیدار گردند و معلوم شود که شما رفتهاید، ما پارهای در این بادیه بگردیم و رفتن شما را بهانه ساخته، مراجعت نماییم».
امام حسین او را دعا گفت و سوار شده، هر دو لشکر با یکدیگر میراندند تا دو دانگ از شب درگذشت، فرود آمدند و چون لشکر حرّ بخفتند و به خواب غفلت فرورفتند، حسین برخاست و با مردم خود روی به راه نهاد و شبی بود بس تاریک و نمیدانستند که به کجا میروند تا وقتی که صبح بدمید.
… اسب حسین به زمین هولناک رسید و بایستاد و هرچند شاهزاده تازیانه میزد گام از گام بر نمیداشت. حسین (ع) فرمود که: «هیچکس میداند این چه زمین است»؟ یکی گفت: «این را ارض ماریه گویند». حسین (ع) فرمود که: «شاید نامی دیگر داشته باشد». گفتند: «آری، این موضع را کربلا خوانند». حسین (ع) گفت: «اللّهُ أَكْبَرُ أرضُ كَرْبٍ وَ بَلاءٍ وَ سَفْكِ الدِّماءِ؛ این زمین کرب و بلاست، این جای ریختن خونهای ماست، اینجا محطّ رجال آل عباست»!
… علیاکبر پیش آمد که: «ای پدر بزرگوار، این چه فال است که میگیری و این چه مقال است که میگویی»؟ گفت: «ای جان پدر، با جدّت مرتضی علی (ع) در وقت عزیمت صفّین، بدین موضع رسیدیم که کربلا میگویند. امیر فرود آمد و سر در کنار برادرم امام حسن (ع) نهاد و من بر سر بالین وی نشسته بودم، ناگاه از خواب درآمد گریانگریان. برادرم گفت: «یا ابتاه، تو را چه شد»؟ گفت: «در واقعه[=خواب] دیدم که دریایی از خون در این صحرا بود، و حسینِ من در آن دریا افتاده دستوپا میزد و فریاد میکرد و هیچکس به فریاد او نمیرسید». آنگه رو به من کرد و گفت: «یا اباعبداللّه، تو را در این صحرا واقعۀ هایله دست خواهد داد، چه خواهی کرد»؟ گفتم: «صبر کنم و جز صبر و شکیبایی چه چاره دارم»! امیر گفت: «همچنین کن که مزد صبرکنندگان در شمار نمیآید، «إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ [فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد]» [الزمر: ۱۰] خدا یار صابران است، و ما را به تمسک به چیزی که فرمود صبر است»».
پس حسین فرمود که: «حالا شتران بخوابانید و بارها باز کنید و خیمه بزنید». نورالأئمّه فرمود: … آنگه امیرالمؤمنین حسین پای از مرکب بگردانیده، همانجا فرود آمد.
امّا چون قدم حسین به خاک کربلا رسید، خاک را رنگ زرد شد و از او غباری برخاست که گیسوی حسین پر گرد شد، امّکلثوم گفت: «ای برادر، عجب حالی مشاهده میکنم و از این بادیه هول عظیم به دل من میرسد»!
… حسین خواهر را تسلّی داد و شهربانو را طلبیده وصیت کرد که: «ای یار دلنواز و ای غمگذار کارساز من، چون مرا ببینی در این موضع از اسب درافتاده، و سر و روی درهمشکسته، و اعضا از زخم تیغ و تیر و نیزه مجروح گشته، زینهار تا سر و موی برهنه نکنی، و سینه و روی نخراشی که شماتت اعدا، عظیمترین مصیبتی است».
امّا چون اهلبیت این سخن بشنیدند، همه در خروش و فغان آمده، گفتند: «ای سیّد و سرور، این چه خبر دلسوز و جانگداز است که میدهی و این چه داغ اندوه و ملال است که بر سینۀ ما یتیمان و غریبان مینهی»! … شاهزاده فرمود که: «چون چنین است خواهد بود چاره چیست بجز آنکه صبر کنید و پناه به خدای دهید». آنگاه حسین همانجا فرود آمده، بفرمود تا کسان او خیمه زدند و نزدیک به آب فرات قرار گرفتند.
منبع
روضة الشهدا، ص۴۷۲.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات