عبور کاروان اسرا از کنار قتلگاه به نقل از بیاض روضه خوانی

متن کتاب

[عمربن‌سعد دستور داد] که اهل‌بیت را از راه قتلگاه بگذرانند و ایشان را در کنار قتلگاه آوردند و ابن‌سعد ملعون فریاد برآورد که: «ای جماعت، اکنون در برابر اهل‌بیت سرهای شهدا را از بدن جدا کنید که تا اهل‌بیت ملاحظه نمایند و دل ایشان بسوزد». پس آن کوفیان بی‌ایمان در برابر اهل‌بیت خنجرها را کشیدند و به‌سوی مقتل شهدا روانه شدند و در پیش چشم مخدرات سرهای شهدا را از بدن جدا کردند و بر سرِ نیزه‌ها کردند که یکبار فغان از اهل‌بیت بلند شد و تمام خود را از کجاوه و از شتر به زیر انداختند و بر سرزنان به‌جانب نعش‌ها روان گردیدند و هر یک پیکری را در بغل گرفتند.

ام‌کلثوم نعش پاره‌پارۀ علی‌اکبرِ هجده‌ساله را در برگرفت و سکینه پیکر به خون غلطان علی‌اصغر را در برگرفت و از جانب دیگر هم ام‌لیلا خود را به‌روی نعش حضرت عباس انداخته بود و از طرف دیگر، مادر جگرسوختۀ قاسم با عروس، پیکر پاره‌پارۀ قاسم را در برگرفتند. پس عروس از خون قاسم بر صورت می‌مالید و می‌گفت: «ای اهل‌بیت، نظر کنید که این خون نوجوانان است»!

و زینب خواتون در میان قتلگاه فریاد می‌کرد که: «ای برادر و ای نوردیدۀ خواهر، در کجایی»! مرویست که در آن وقت نعش بی‌سر امام حسین علیه‌السلام به قدرت الهی و به اعجاز امامت، از راه حلقوم آواز داد که: «ای زینب، اگر نعش پاره‌پارۀ برادرت را طلب می‌کنی، پیشتر بیا». زینب خواتون دوید و خود را بر سر نعش برادر رسانید و آن بدن پاره‌پاره را در بغل کشید و از هوش رفت. چون به هوش آمد، رو را به طرف مدینه کرد و می‌گفت: «ای مادر، بیا و حال ما را مشاهده کن»! پس زینب خواتون تن بی‌سر امام حسین علیه‌السلام را در برداشت و نوحه می‌کرد.

… سکینه قنداقۀ علی‌اصغر را بر روی سینه گرفته بود و در میان قتلگاه می‌گردید و فریاد می‌کرد که: «أَيْنَ أَبِي، أَيْنَ أَبِي؛ یعنی ای پدر مهربان در کجایی»؟ که ناگاه از بدن بی‌سر امام حسین علیه‌السلام آوازی برآمد و به زبان عربی فرمود: «يا بِنتِي، يا سكينة، يا قُرّةَ عيني، لا تَبْكِي، إنّنا هاهنا، فَانْظُرْنِي صَوتِي و اسْمَعِي؛ یعنی ای دختر، ای سکینۀ من، گریه مکن که من در اینجایم و حاضرم و صدای گریۀ تو را می‌شنوم…».

در آن حال شخصی به زینب خواتون گفت که: «ای زینب، مصیبت نوت مبارک باشد! ابن‌سعد اراده دارد که اسب بر بدن برادرت و سایر شهیدان بتازد». زینب خواتون چون این سخن را شنید، دست نمود و گریبان جامه را چاک کرد…

منبع

کتاب بیاض روضه‌خوانی به شمارۀ ۱۵۸۹۴ در کتابخانۀ مجلس، صفحۀ ۱۹ – ۲۱ فایل pdf.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *