فداشدن ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله برای امام حسین علیه السلام به نقل از عنوان الکلام
متن کتاب
جناب رسول صلی الله علیه و آله فرزند ذکوری داشت در حَیٰوة [=زندگانی] ابراهیم نام، و بنا بر بعضی از روایات سه سال از عمر شریف او گذشته بود.
و روزی آن جناب او را با جناب ابیعبدالله علیهالسلام در دامان خود نشانیده بودند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «یا رسولالله، حضرت حقّ تو را سلام رسانیده میفرماید که: ما این دو را از برای تو نمیگذاریم؛ یکی را اختیار نما و دیگری را به ما ردّ نما».
آن جناب فرمود که: «اگر حسین از دنیا برود، دل من میسوزد و دل علی بن ابیطالب میسوزد و دل فاطمه میسوزد، اما هرگاه ابراهیم از دنیا برود، دل من تنها میسوزد، لهذا من او را فدای فرزندم حسین علیهالسلام نمودم». ابراهیم سه روز ناخوش شد و از دنیا رفت. ببین رضایت را!
بعد از اینکه آن بزرگوار او را دفن کردند، میگریست. بعضی عرض کردند: «یا رسولالله، شما ما را امر به صبر در مصائب میفرمودید، حال خود در مصیبت چنین گریه مینمایید»؟ فرمود: «دل میسوزد و اشک جاری میشود، اما چیزی نمیگویم که موجب غضب پروردگار باشد».
پس آن بزرگوار فیالحقیقة فرزند خود ابراهیم را فدای جناب ابیعبدالله علیهالسلام نمودند، این بود که آن بزرگوار به جناب ابیعبدالله علیهالسلام میفرمودند: «مرحبا به کسی که فرزند خود را فدای او نمودم».
ای عزیزم، در بعضی از کتب مسطور است که بر آن جناب مشکل بود که ببیند آفتاب بر قبر فرزند خود ابراهیم بتابد، خداوند به جهت تسلی خاطر آن بزرگوار درختی رویانید، و بعضی گفتهاند آن درخت سدر بود که سایه بیندازد بر قبر ابراهیم.
یا رسولالله، بر شما گران بود که آفتاب بر قبر ابراهیم بتابد و حالآنکه بدن ابراهیم با کفن، بدون صدمه زیر خاک پنهان بود و او را فدای ابیعبدالله نموده بودی، پس نمیدانم چه گذشت بر شما که البته مطلّع و عالم بودی، بلکه میدیدی که بدن این بزرگوار را برهنه با زخم بسیار بر روی خاک گرم کربلا افتاده بود، و آفتاب بر آن بدن مطهر میتابید؛ آفتاب که طلوع میکرد بر آن بدن طلوع میکرد، غروب میکرد بر آن بدن غروب میکرد؛ یک روز نه، دو روز نه، بلکه بنا به بعضی روایات ده روز. آهآه!
عزیز من مذکور است که روزی جناب رسول [صلی الله علیه و آله] تشریف آوردند بر سر قبر ابراهیم دیدند که موش صحرایی روزنه گشوده است بهسوی قبر که داخل میشود از آن روزنه، آن جناب امر فرمودند که آن روزنه را سد نمودند.
واویلا یا رسولالله! بر خود هموار نفرمودی که موش صحرایی داخل قبر ابراهیم شود و امر فرمودی سد کردند، پس نمیدانم چه گذشت بر شما وقتی که جمعی اسبان خود را بنا بر آنچه مذکور است نعل تازه بستند و بر بدن نازنین ابیعبدالله استخوانهای آن بدن مجروح را در هم شکستند.
بلکه مضمون این شعر که مذکور است که آن جناب یا به سکینه یا به سیّد سجاد علیهالسلام یا به هر دو برای شیعیان خود پیغام فرمودند که میگدازد قلبها را که فرمود: «وَ أَنا السِّبْطُ الذِی مِنْ غَیرِ جُرْمٍ قَتَلُونِی، و بِجَرْدِ الخَیْلِ بَعْدَ القَتْلِ عَمْداً سَحَقُونِی؛ یعنی منم فرزند پیغمبر که مرا بدون جرم و گناه کشتند، نه حلال را حرام کرده بودم، نه حرام را حلال، نه بدعتی در دین گذاشته بودم و خیانتی با کسی نکرده بودم، و باوجوداینکه مرا بیتقصیر کشتند، بعد از کشتن بهعوض دفن کردن ساییدند به سم اسبان بدن مرا». …
اما اگر اولاد آدم چنین کردند، طیور به غیرت آمدند و مذکور است که آمدند پر بر پر یکدیگر کردند که آفتاب کمتر بر آن بدن بتابد.
منبع
عنوان الکلام، ص۳۴۰.
جریان وفات ابراهیم و فداشدن او برای امام حسین علیهالسلام در این کتب آمده:
کتابهای اهلسنت: تاریخ بغداد (چاپ دارالکتب العلمیة)، ج۲، ص۲۰۰؛ تاریخ مدینة دمشق (چاپ دارالفکر)، ج۵۲، ص۳۲۴: «كنت عند النبي صلى اللّٰه عليه و [آله و] سلم و على فخذه الأيسر ابنه إبراهيم، و على فخذه الأيمن الحسين بن علي …».
کتابهای شیعه: مناقب ابن شهرآشوب (چاپ المکتبة الحیدریة)، ج۱۰، ص۱۲۱؛ الطرائف (چاپ مطبعة الخیام)، ج۱، ص۲۰۲، ح۲۸۹. کتابهای شیعه به نقل از اهلسنت آوردند.
اما اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و آله بهخاطر گریهشان و پاسخ ایشان در کتاب الطبقات الکبری (چاپ دارالکتب العلمیة)، ج۱، ص۱۱۴؛ مسکّن الفؤاد (چاپ مکتبة بصیرتی)، ص۱۰۳ آمده: «… فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، تَبْكِي وَ أَنْتَ رَسُولُ اَللَّهِ؟ فَقَالَ: إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ فَتَدْمَعُ اَلْعَيْنُ وَ يَفْجَعُ اَلْقَلْبُ وَ لاَ نَقُولُ مَا يُسْخِطُ اَلرَّبَّ. وَ اَللَّهِ يَا إِبْرَاهِيمُ إِنَّا بِكَ لَمَحْزُونُونَ».
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات