اشعار حضرت زینب علیها السلام در شام به نقل از وسیلة الفردوس

متن کتاب

منقول است که در آن شب غریق محنت و تعب [اولین شب ورود اسرا به شام]، و خواتون خواتین عصمت و ادب، علیاجناب زینب، سر خود را بر زانوی دردُ الم نهاده بود، آهسته‌آهسته این اشعارِ شرربار را بر زبان می‌راند:

أ يا حصني أيا ذخري و فخري / فقدتُك يا ملاذي يا رجائي

ای برادر، ای پناه من و ای فخر و ذخیرۀ من، ای امید من، به‌درستی‌که تو را گم کرده‌ام و چاره‌ای از دستم نمی‌آید.

أخي يا بن الرسول أذاب جسمي / حلولُك في الثراء بلا وطاء

ای برادر من، ای فرزند رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، چون تو بی‌کفن و بی‌ساتر در زیر خاک پنهان شدی، از غصه بدنم کاهید.

ألا يا سيّدي أمسيتُ أبكي / و يُسْعِدُني الحمامُ علی البكاء1

ای سید من، شام کردم در حالتی که بر تو می‌گریم، در گریه‌کردن بر تو کبوتران بر من یاری می‌کنند.

يدُسُّ الخيل منك قفاك حتّی / يرُضّ الصدر ظلماً بافتراء

یعنی بدن تو را پایمال سمّ ستوران نمودند و اسبان بر بدن تو تاختند و استخوان‌های سینۀ تو را از راه ظلم و عناد ریزه‌ریزه ساختند.

أخي هذا [أُ]مَيّة ذات صَوْنٍ / و نحن نُساقُ جهراً بالفلاء

ای برادر، اینک زنان بنی‌امیه در پس پرده‌ها نشسته‌اند و ما را برهنه و عریان در بیابان‌ها می‌گردانند.

كأنّا من بنات الزنج تُسْبَی / و نُضْرَبُ بالسياط بلا خطاء

گویا که ما از دختران خطا2 و زنگباریم که تازیانه‌ها بر سر ما می‌زنند و جور و جفا بر ما می‌کنند ای برادر جان.

منبع

کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)، برگ ۳۸۵ سمت راست. این شعر در المنتخب طریحی (چاپ اعلمی بیروت)، ص۲۱۵ با تفاوت‌هایی از شیخ داود بحرانی نقل شده است.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

  1. در نسخه ظاهر کلمه این بود. ↩︎
  2. خَطا: نام شهری در ترکستان. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *