سر حضرت عباس علیه السلام و حرمله به نقل از امالی خمیسیه

متن کتاب

لَمَّا أُخِذَ بِرَأْسِ الُحَسْيِن عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ بِرُءُوسِ أَهْلِ بَيْتِهِ و أَصْحَابِهِ‌، أَقْبَلَ الْخَيْلُ شَمَاطِيطَ مَعَهَا الرُّءُوسُ‌، و أَقْبَلَ رَجُلٌ مِنْ أَنْضَرِ النَّاسِ لَوْناً وَ أَحْسَنِهِمْ وَجْهاً عَلَى فَرَسٍ أَدْهَمَ، قَدْ عُلِّقَ فِي ألْبابِ فَرَسِهِ رَأْسُ غُلَامٍ أَمْرَدَ وَ كَانَ وَجْهَهُ قَمْرٌ لَيْلَةَ الْبَدْرِ، فَإِذَا هُوَ قَدْ أَطَالَ الْخَيْطَ الَّذِي فِيهِ الرَّأْسُ، وَ الْفَرَسُ يَمْرَحُ‌، فَإِذَا رَفَعَ رَأْسَهُ لَحِقَ الرَّأْسُ بِجِرَانِهِ‌، فَإِذَا طَأْطَأَ رَأْسَهُ صَكَّ الرَّأْسُ الْأَرْضَ‌، فَسَأَلْتُ عَنْهُ فَقِيلَ: «هَذَا حَرْمَلَةُ بْنُ الْكَاهِلِ الْأَسَدِيُّ‌، وَ هَذَا رَأْسُ الْعَبَّاسِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ‌».

فَمَكَثَ بَعْدَ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللّٰهُ‌، ثُمَّ رَأَيْتُ حَرْمَلَةَ وَ وَجْهُهُ أَسْوَدُ كَأَنَّمَا أُدْخِلَ النَّارَ ثُمَّ أُخْرِجَ‌، فَقُلْتُ لَهُ: «يَا عَمَّاهُ‌، لَقَدْ رَأَيْتُكَ فِي الْيَوْمِ الَّذِي جِئْتَ بِرَأْسِ الْعَبَّاسِ وَ إِنَّكَ لَأَنْضَرُ الْعَرَبِ وَجْهاً»؟

فَقَالَ: «يَا ابْنَ أَخِي وَ رَأَيْتَنِي»‌؟ قَلْتُ: «نَعَمْ‌».

قَالَ: «فَإِنِّي وَ اللّٰهِ مُذْ جِئْتُ بِذَلِكَ الرَّأْسِ مَا مِنْ لَيْلَةٍ آوِي فيها إلى فِرَاشِي إِلَّا وَ مَلَكَانِ يَأْتِيَانِي فَيَأْخُذَانِ بِضَبْعِي يَنْتَهِيَانِ بِي إِلَى نَارٍ تَأَجَّجُ، فَيَدْفَعَانِي فيها و أنا أَنْكِصُ عَنْهَا فَيَسْفَعُنِي كَمَا تَرَى».

قَالَ‌: وَ كَانَتْ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي تَيْمٍ فَسَأَلْتُهَا عَنْ ذَلِكَ‌، فَقَالَتْ‌: «أَمَّا إِذَا أَفْشَى عَلَى نَفْسِهِ فَلَا يُبْعِدُ اللّٰهُ غَيْرَهُ‌، وَ اللّٰهِ مَا يُوقِظُنِي إِلَّا صِيَاحُهُ كَأَنَّهُ مَجْنُونٌ»‌.

ترجمه

هنگامی که سر شریف امام حسین علیه‌السلام و سرهای اهل‌بیت و یارانش را گرفتند، سواران به‌صورت پراکنده با سرها آمدند. مردی از زیباروی‌ترین مردم، بر اسبی سیاه آمد که بر پیشانی اسبش سر نوجوانی بی‌ریش آویخته بود و چهره‌اش مانند ماه شب چهارده بود. او ریسمانی که سر را به آن بسته بود، بلند کرده بود و اسب می‌جهید، و هرگاه اسب سرش را بالا می‌برد، سر به پهلوی اسب می‌خورد و هرگاه سرش را پایین می‌آورد، سر به زمین می‌کوبید. درباره‌اش پرسیدم، گفتند: «این حرمله بن کاهل اسدی است و این سر عباس بن علی علیهماالسلام است».

از این جریان مدتی گذشت، سپس حرمله را دیدم درحالی‌که چهره‌اش سیاه بود گویی به آتش انداخته و بیرون آوردند. به او گفتم: «ای عمو، تو را در روزی که با سر عباس آمدی دیدم و از زیباترین چهره در میان عرب بودی»؟

گفت: «ای برادرزاده، مرا دیدی»؟ گفتم: «آری».

گفت: «به خدا سوگند از زمانی که آن سر را آوردم، هیچ شبی نیست که به بستر خود بروم مگر آنکه دو فرشته می‌آیند و بازویم را می‌گیرند و مرا به‌سوی آتشی شعله‌ور می‌برند و در آن می‌اندازند، من از آن برمی‌گردم و مرا می‌زنند؛ همان‌گونه که می‌بینی».

راوی گفت: حرمله همسری از قبیلۀ بنی‌تَیم داشت، از او دربارۀ این ماجرا پرسیدم، گفت: «حالا که رازش را فاش کرده، خداوند جز او را عذاب نکند. به خدا سوگند که فقط با فریادش بیدار می‌شوم، چنان‌که گویی دیوانه است».

منبع

امالی الخمیسیة، ج۱، ص۲۳۹، ح۸۳۵. در معالی السبطین علیهماالسلام، ج۲، ص۹۸ به‌صورت خلاصه از بحارالانوار و کتب معتبره نقل کرده است. البته در بحار این مطلب را پیدا نکردیم.

اینکه در حدیث کلمۀ «امرد: نوجوان بی‌ریش» آمده، باتوجه‌به سن حضرت عباس علیه‌السلام، یا راوی در این صفت اشتباه کرده، یا این سر، سر شخص دیگری بوده و در اسم آن اشتباه شده است.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *