چهار خواهر کنار بدن برادر به نقل از اسرار الشهادة
متن کتاب
اعلم أنّه قد حكى أنّ الأخوات اللواتي أصابتهنّ سهام الدهر و فجعن بإخوانهنّ كثيرات، ولكن أشدّهنّ أشجاناً و أعظمهنّ أحزاناً أربع، و هنّ العابرات المارّات على إخوانهنّ و هم صرعى مضمّخون بالدماء، فاثنتان منهنّ في الشرك و اثنتان منهنّ في الإسلام.
و أمّا اللتان في الشرك:
فأحدهما: أخت عمر بن [عبد]ودّ العامري، فإنّها لمّا أُخبرتْ بقتل أخيها برزت من خدرها و هي صارخة معوّلة حتّى وقفت على جسد أخيها عمر بن [عبد]ودّ، فرأته مقطوع الرأس ولكنّه لم تسلب منه أثوابه و لا درعه، فتعجّبت و قالت: «لا شكّ أنّ قاتل أخي من أهل الشرف و النجابة، فأخبروني من يكون هو»؟ فقيل لها: «هو عليّ بن أبي طالب». فاستبشرت و قالت: «لعمري إنّه لكفؤ كريم، إذاً لا أرثي أخي و لا أندبه». ثم انشأت تقول:
لو كان قاتل عمرو غير قاتله **** لكنت أبكي عليه دائم الأبد
لكن قاتله من لا يعاب به **** من كان يدعى أبوه بيضة البلد
و أمّا الثانية: فهي أخت مرحب الخيبريّ، فإنّه بعد ما قتله أمير المؤمنين أخذها أسيرةً و بعث بها مع عبد إلى رسول الله صلی الله عليه و آله، فمرّ العبد بها على مصرع أخيها فأخذتها الرجفة، و مضى بها إلى النبيّ صلی الله عليه و آله فأوقفت بين يديه و هي ترتعد، فقال لها النبيّ صلی الله عليه و آله: «ما لك»؟ قالت: «یا رسول الله، إّن هذا العبد مرّ بي على مصارع أخي و قومي، فرأيتهم صرعى فاعتراني ما ترى». فلامه النبيّ [صلی الله عليه و آله] و أمر باطلاقها.
و أمّا اللتان في الأسلام :
فأحدهما : صفيّة عمّة النبيّ صلی الله عليه و آله، و ذلك أنّه قُتِل أخوها حمزة بن عبد المطلب في وقعة أحد، فوقف عليه النبي صلی الله عليه و آله و أمير المؤمنين فوجداه صريعاً، و قد خرق جوفه و استخرج كبده، فحزنا عليه و غطّاه النبيّ [صلی الله عليه و آله] بعبائته، فلم تستر جميع جسده بل كانت رجلاه مكشوفتين فسترهما بالحشيش؛ لأنه كان طويلاً جسيماً. فوقفت عليه أخته صفية و هي نادبة معوّلة، فقال النبي صلی الله عليه و آله لولدها الزبير: «قل لأمّك، فلتكفّ و لترجع إلى خدرها».
و أمّا الرابعة : فهي أعظمهن شجناً، و أشدّهنّ حزناً، و أكثرهنّ كرباً، و أوجعهنّ قلباً، و ذلك لِما رأت من عظيم المصيبة و جليل الرزيّة لم تسبق نظيرتها و لم تلحق بها رزية تماثلها، فهذه هي زينب أمّ المؤمنين، و هي أمّ المصائب، و كيف تماثلها امرأة ذات مصيبة!
فإنّ صفيّة لمّا مرّت على مصرع أخيها و رأت النبي [صلی الله عليه و آله] عند رأسه و أمير المؤمنين عليه السلام عند رجليه، قوى حزمها و استقرّ فؤادها، و أمّا زينب فإنّها لمّا مرّت على مصرع أخيها وقفت عليه و ليس معها من حماتها و كفاتها و كهولها و شبانها من يعزّيها، سقطت لِحِينها على جسد أخيها، و جعلت تتمرّغ بدمائه و صاحت و هتفت بجدّها و أبيها و أخوتها و أعمامها، فنادت: «وا أخاه، وا سيّداه، وا أهل بيتاه، وا محمّداه، وا عليّاه، وا فاطماه، وا حمزتاه، وا جعفراه، وا عقيلاه، وا حسناه، وا حسيناه، وا مصيبتاه، اليوم مات محمّد المصطفى، اليوم مات عليّ المرتضى، اليوم فقد حمزة سيّد الشهداء، اليوم فقدنا أمنا فاطمة الزهراء».
ترجمه
بدان که به تحقیق حکایت شده خواهرانی که تیرهای بلایِ دهر به ایشان رسید و به برادران خود ناله نمودند بسیارند، ولکن شدیدترین ایشان از جهت حزن و بزرگترین ایشان از حیثیت اندوه چهار است، و ایشان عبور و مرور کردند به سر نعش برادر خودشان درحالیکه ایشان به خون آلوده افتاده بودند. دو نفر از ایشان در شرک بودند و دو نفر در اسلام.
اما آن دو نفری که در شرک بودند:
یکی از آن دو نفر همشیرۀ عمرو بن عبدودّ عامری بود. وقتی که کشتهشدن برادرش را به او خبر دادند، از پردۀ خود بیرون آمد درحالیکه فریاد میکرد، تا آمد در برابر جسد برادرش عمرو بن عبدودّ ایستاد، دید که سر او را بریدهاند ولکن لباسها و زرۀ او را بیرون نکردهاند.
پس تعجب نمود و گفت: «شک نیست در اینکه کشندۀ برادرم از اهل شرف و نجابت است. پس خبر دهید به من که او کیست»؟ گفتند: «او علی بن ابیطالب است». شاد شد و گفت: «قسم به جان من، هرآینه او کفو کریم است. به برادرم مرثیه نمیگویم و به او ندبه و ناله نمیکنم». بعد از آن انشاء کرده، میگفت:
اگر کشندۀ عمرو غیر قاتل او میبود **** هرآینه همیشه به او میگریستم
ولکن کشندۀ او کسی است که او عیب و نقص ندارد **** و پدرش را «بیضة البلد» مینامند؛ یعنی بزرگ شهر مکه.
و اما دومی از آن دو نفر خواهر مرحب خیبری بود. وقتی که امیرالمؤمنین علیهالسلام او را کشت، همشیرۀ او را اسیر کرد و با غلامی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد، پس آن غلام او را به قتلگاه برادرش برد. او را لرزیدن گرفت و او را خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله برد و در پیش روی پیغمبر صلی الله علیه و آله ایستاد درحالیکه میلرزید، پیغمبر صلی الله علیه و آله به او گفت: «تو را چه شده است»؟ گفت: «یا رسولالله، بهدرستی که این غلام مرا از قتلگاه برادرم و قوم من آورد، ایشان را دیدم که به روی خاک افتادهاند، پس عارض شد به من آنچه میبینی». پیغمبر صلی الله علیه و آله غلام را ملامت کرد و امر به آزادی و خلاصی آن زن فرمودند.
اما آن دو زن که در اسلام بودند:
یکی صفیه عمۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله بود. وقتی که برادرش حمزه بن عبدالمطلب را در واقعۀ احد کشند، امیرالمؤمنین علیهالسلام بر او واقف شدند، پس او را دیدند که افتاده و شکم او را پاره کردهاند و جگر او را بیرون آوردهاند، هر دو محزون شدند و پیغمبر صلی الله علیه و آله به ردای خود او را پوشید، آن ردا جمیع جسد او را نپوشید [و] پاهای او مکشوف ماند، پیغمبر صلی الله علیه و آله به حشیش و علف صحرا آنها را پوشید؛ زیرا که او قدبلند و جسیم بود.
پس همشیرهاش صفیه خبردار شد درحالیکه ندبه و نوحه و فریاد مینمود، پیغمبر صلی الله علیه و آله به زبیر پسر صفیه گفت که: «به مادرت بگو که خود را از ندبه کفّ نموده، به خانۀ خود برگردد».
و اما زن چهارم که از ایشان از جهت حزن بزرگتر و از جهت غم و اندوه شدیدتر است برای آنچه دید از بزرگی مصیبت و جلیل رزیّت که مثل آنها را ندیده بود، او زینب دختر امیرالمؤمنین علیهماالسلام است و او مادر مصائب است، و چگونه زن صاحب مصیبت او را مثل شود؛ زیراکه صفیه وقتی که به قتلگاه برادرش رسید و دید که پیغمبر صلی الله علیه و آله در بالای سر برادرش و امیرالمؤمنین علیهالسلام در جانب پاهایش ایستادهاند، حزن و اندوه او تسلّی، و قلب او مستقرّ و برقرار گردید؛ اما زینب علیهاالسلام وقتی که به قتلگاه برادرش رسید و به او واقف شد درحالیکه نبود به او از حمایتکنندگان و جوانان و پیران از کسی که به او تعزیت دهد، در همان وقت خود را بالای جسد برادرش انداخت و خود را به خون برادرش آغشته میکرد و فریاد کرد خطاب به جدّ و پدر و برادران و اعمام خود و ندا کرد: «وا اخاه، وا سیّداه، وا اهل بیتاه، و وا محمّداه، وا علیاه، وا فاطماه، وا حمزتاه، وا جعفراه، وا عقیلاه، وا حسناه، وا حسیناه، وا مصیبتاه، امروز محمد مصطفی از دنیا رفته، امروز علی مرتضی وفات نموده، امروز حمزۀ سیّدالشهدا شهید شده، امروز مادر خود فاطمۀ زهرا را مفقود کردهایم».
منبع
کتاب اسرارالشهادة، ج۳، ص۲۷۹. ترجمه از انوارالسعادة، ج۲، ص۱۵۳۵. به همین مضمون در وسیلة الفردوس، برگ ۳۰۹ سمت راست.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات