صحبت امام سجاد علیه السلام با قصاب به نقل از بیاض روضه خوانی
متن کتاب
در حدیث وارد شده است که یک روزی جناب امام زینالعابدین علیهالسلام بعد از شهادت پدر بزرگوارش، در کوچههای مدینه گذارش افتاد. ناگاه چشم آن حضرت به قصابی افتاد که دست و پای گوسفندی را بسته بود و اراده داشت که آن گوسفند را ذبح کند. آن جناب به آواز ضعیف فریاد برآورد که: «ای قصاب، از برای خدا دست نگهدار». آن قصاب عرض کرد: «پدر و مادرم فدای تو باد! بفرمایید که چه حاجت دارید»؟
آن حضرت فرمود: «ای قصاب، میخواهم بپرسم که این گوسفند را آب دادهای یا نه»؟ آن مرد قصاب عرض کرد که: «فدایت شوم! بلی آب دادهام». پس آن حضرت به گریه درآمد و فرمود: «ای قصاب، پدر مرا در صحرای کربلا آب ندادند و با لب تشنه و جگر سوخته به مثال گوسفند سر بریدند». پس آن حضرت آنقدر گریست که قصاب از گریۀ آن حضرت، ازبسکه گریه کرد، نزدیک بود که بیهوش شود. پس آن حضرت فرمود: «ای قصاب، دست را نگهدار تا من از این کوچه در گذرم و تو گوسفند را ذبح کن».
منبع
کتاب بیاض روضهخوانی به شمارۀ ۱۵۸۹۴ در کتابخانۀ مجلس، صفحۀ ۳۵ فایل pdf. به مضمون در: ذریعة البکاء فی مجلس العزا (نسخۀ مرکز احیاء میراث اسلامی به شمارۀ ۷۰۲۷)، برگ ۵۰ سمت.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات