و مرویست که سیّد سجاد چهل سال در این مصیبت گریست و اینقدر گریه کرد که ترسیدند که چشم مبارکش نابینا شود، و هروقت ظرف آبی به دستش میدادند، اینقدر میگریست که پر از خون میشد – یعنی چشمش مجروح شده بود – و میفرمود: «لَا هَنَّانِی الأکْلُ وَ الشُّرْبُ، یَا أَبِی لَیتَنِی لَمْ أَرَ…
ادامه مطلب