متن کتاب [در روزهای آخر عمر امام حسن علیهالسلام] زینب خاتون میگوید که: برادرم یکانیکان را در کنار میگرفت و میبوسید و وداع میکرد، تا نوبت به قاسم رسید. دیدم برادرم قاسم را در آغوش کشید و روبهرویش نهاد و آه کشید و او را از همهکس بیشتر میبوسید و گریه میکرد. من گفتم: «ای…
ادامه مطلب